ارزشگذاری سودمند با دو عدد شروع میشود: «چقدر سود میسازد» و «برای هر ریال سود چقدر میدهم». اولی را EPS (سود هر سهم) و دومی را P/E (نسبت قیمت به سود) مینامند.
EPS؛ بومِ سود
سود خالص شرکت تقسیم بر تعداد سهام. EPS را همیشه «تکرارپذیر» بسنجید: سودِ حاصل از فروش یک داراییِ غیرعملیاتی، سال بعد تکرار نمیشود؛ سودِ پایدارِ عملیات، میشود. رشد منظم EPS در چند دورهٔ متوالی، محرک واقعی قیمت بلندمدت است.
P/E؛ ذرهبینِ انتظارات
P/E = قیمت هر سهم ÷ EPS. به زبان ساده: «چند سال طول میکشد سودِ فعلی، قیمتِ پرداختیام را پس بدهد؟» P/E بالا یعنی بازار برای رشد آینده قیمت زیادی داده؛ P/E پایین یا فرصت است یا تله — اگر سود در شرف افت باشد، «ارزان» به «گران» تبدیل میشود. P/E را فقط با همگروههای صنعت و میانگین تاریخی خودِ سهم مقایسه کنید، نه با کل بازار.
حاشیهها؛ کیفیت را میسنجند
حاشیهٔ ناخالص (فروش منهای بهای تمامشده) قدرت قیمتگذاری و برند را نشان میدهد؛ حاشیهٔ خالص آنچه از هر فروش عملاً میماند. شرکت با حاشیهٔ ناخالصِ بالارونده و خالصِ پایدار، در برابر تورمِ هزینهها مقاومتر است — دقیقاً چیزی که در اقتصاد تورمی میارزد.
جمعبندی چهار عدد
برای هر نامزد خرید، چهار خانه پر کنید: EPSِ تکرارپذیر / P/E نسبت به گروه / روند حاشیهٔ ناخالص / نسبت بدهی از درس پیش. این چهار عدد با هم، «کسبوکارِ پشت سهم» را روشن میکنند؛ خرید بدون این جدول، شرطبندی است نه سرمایهگذاری.